نمی روم
من گمشده ی توام
بیا و هر وقت دلت هوای پیدا شدنم را کرددیگر سراغ شعله اتش را از من نگیر می
من برای تو پیدا شده بودم و حالا هم تا هر وقت بخواهی برای تو پیدا خواهم ماند.
رفتم مرا ببخش و نگو که بی وفا بود
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق اتشین پر از درددر وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم نگو.نگو که چرا رفت؟؟؟ ننگ بود
رفتم که گم بشم مثل یک قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان
خواستم شعله شوم سر کشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر نگرد.....