شادم كه در شرار تو مي سوزم
شادم كه در خيال تو مي سوزم
پنداشتي كه چون ز تو بگسستم ديگر مرا خيال تودر سر نيست
اما چه گويمت كه جز اين اتش
بر جان من شراره ي ديگر نيست
من با لبان سرد نسيم صبح سر مي كنم ترانه براي تو
من ان ستاره ام كه درخشانم هر شب در اسمان سراي تو
در دل چگونه ياد تو ميميرد
ياد تو ياد عشق نخستين است
ياد تو ان خزان دل انگيزاست
اما من ان شكوفه ي اندوهم كز شاخه هاي ياد تو ميميرم
شب ها ترا به گوشه ي تنهايي در ياد اشناي تو مي جويم