خيلي وقت بود كه نبود.انقدر نرم و بي صدا رفت كه حتئ نگاهم به اندازه ي به اندازه ي امتداد يك تعجب
پرسشگرانه نلرزيد" سقف اغلب خيس چشمانم
يك ترك كوچك بر نداشت....................
يك چيز مهم او خودش گفت و لحنش تائيد كرد كه هنوزم دوستم دارد
نمي دانم اما فكر مي كنم راست گفته.....
او اهل دروغ نيست.او هنوز دوستم دارد
گفتم اي ساده دل ساده فراموشش كن
تا كجا چشم به اين جاده فراموشش كن
دست بردار از او خاطر بازي كافيست
فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن
مردمان نگهش قله نشينند هنوز
دل كه در دره نيفتاده فراموشش كن
گفتم اين تكه غزلرا بفرستم نزدش
دل ولي گفت نشو ساده فراموشش كن
به شما بر نخورد پاي غزل بود كه شكست
اتفاقي ست كه افتاده فراموشش كن