تبليغاتX
هوا را از من بگیر خنده ات را هرگز -

یک چیز را می دانی؟

من همیشه منتظرم...

اما انگار که زمین به قدمهایت دلبسته باشد

و من ساکن خوش باور آسمان

تو درنگ می کنی

دم به دم

و من برای رسیدنت

معتاد می شوم به باران

ترنم تنهاییم را میشنوی؟

نگاهم روی آیینه می چرخد

در خانه صدای درد پیچیده

آسمان سیاه شده

تا ستاره ها یک به یک به فراموشی سپرده شوند

-چشمهایم را می بندم-

و خط به خط دلتنگی را آغاز می کنم.

به امید روزی که ترنم تنهایی دلتنگیهایم را

تو خواننده باشی...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 8 قبل از ظهر
توسط ..:: پانته ا ::..